ميرزا احمد ميرزا خداوردى
47
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
در قريهء خيل « 1 » [ كه ] از لگدكوبى سيد عباس بيگ مرحوم ، سر به زانوى خمول كشيده بودند ، سر از زاويهء خمول برافراشتند و اهالى دشتوند بر آنها مطيع و بر انقياد اطاعت درآمدند . هر چند ظهراب بيگ مثل سيد عباس بگ مرحوم خواست دست تطاول را به محال دشتوند دراز كرده ، والىشان را به در قيد اطاعت خود درآورده ، اما كارش به جاى مطلوب [ نرسيد . ] در آن اوقات گردش زمانه و دوران ، هركس در ولايت خودش اظهار تمرّد و طغيان كرد . از آن جمله در دارالمرز گيلان و رشت ، هدايت خانى پيدا [ شد ] ، از مازندران الى حد طوالش كه رودخانهء ديناچال بوده باشد [ را ] به حيطهء تصرف خود درآورده و تمنا چنان مىنمود : منم پادشاه بالاستقلال ! جمع دارالمرز گيلانات بايد در تحت تصرف من بوده باشد . اما چند سال قبل از آن ظهراب بگ كردنيلو به دربار شوكت مدار پادشاه ايران معروض و معلوم كرده بود كه قره بگ درصدد فتنهانگيزى و آشوباندوزى است و كارگزاران شاه والاجاه بدون احقاق مراتب ، حكم صادر فرموده بودند قره بگ را دستبسته برده در ولايت شيراز محبوس « 2 » ساخته بودند و مدت هفت سال در ولايت شيراز در زندان بود و ظهراب بيگ دست از دامنهء دولت علّيهء پادشاه والاجاه گسيخته ، راه نزديك را بر خود غنيمت شمرده ، سر به اطاعت و خدمتكارى هدايت خان رشتى برآورده ، طوق ارادت بر گردن خود آويزان نمود . اين خبر به سمع امناى دولت علّيه رسيده ، قرابگ را حسب الحكم شاه والاجاه از محبوس خانه بيرون آورده ، خلاع خلاصانه به او پوشيده ، او را مرخص فرمودند و همچنين رياست ولايت طالش را به او تفويض نمودند و به قره خان مسمى گشته ، وارد ولايت طالش گرديد . به محض ورود ، ظهراب بيگ را همچنين بيكزادههاى خيل من محال دشتوند از ميان برداشته ، به اتمام كارش پرداخت . و قراخان چند سال در ولايت تصرّفى پدر خود به مسند حكومت اقتدار و در محال طالش ، عدالتش آشكار و هويدا گشت و بعد از آن به فكر محال آستارا افتاد و در آن اوقات « 3 » كه موسى خان آستارايى وفات كرده بود و رياست محال آستارا منتقل شده بود به شجاع الدين خان
--> ( 1 ) . روستايى در منطقه ماسالّى در تالش شمالى . ( 2 ) . در نسخه « مهبوس » . ( 3 ) . در نسخه « اقاتها » .